|
اوباما همه حقوق ها بالای ۰۰۰ ۱۰۰ دلار در سال معلق کرده واسه کاهش دادنشون!!!!
آدم یاد شهید رجایی یا احمدی نژاد میفته! کارای پوپولیستی .... + نوشته شده توسط نیما در سه شنبه 1387/11/08 و ساعت
13:17 |
امروز آرمین یه ایمیل از یکی از دانشگاه های فرانسه گرفته بود که می گفت درخواستش برای ادامه تحصیل با شهریه قبول شده. استادی که قبولش کرده از خیلی از غول های آمریکایی غولتره. من که خیلی خوشحال شدم. نه اینکه نوع دوست باشم، به خاطر اینکه وقتی اون تونسته بگیره، اعتماد به نفس منم بالاتر میره و امیدواریم بیشتر میشه که خودمم احتمالا می تونم برم. اما ۴ تا واکنش اولی که دیدم: نفر ۱: نفر ۲:
نفر۳:
نفر۴:
+ نوشته شده توسط نیما در دوشنبه 1387/10/30 و ساعت
12:8 |
به هم دورغ نگیم (من واسه تو، تو واسه من ... ) من واسه خودم آمدم پیشت ولی ممکنه این به نفع توام باشه...
از نظر زیست دبیرستان، اونایی که کشتن بلد نیستن شکار می شن و نسلشون منقرض میشه!!! یعنی میشه نشه! (بهتره اونایی که اهل جنگن همو نابود کنن).
می دونم چه جوری سوارت شم. ولی اینکارو نمی کنم. این به خاطر انسانیتِ یا ترس از افتادن از روی الاغ! نمی دونم!!! اِه نکن از رو شونم بیا پایین... + نوشته شده توسط نیما در پنجشنبه 1387/10/19 و ساعت
17:2 |
My body aches from mistakes MegaDeath
+ نوشته شده توسط نیما در دوشنبه 1387/10/02 و ساعت
12:32 |
حالا من هنوز همین جوری موندم که این آدمای دوروبر آدم، آدمو واسه خودش میخوان یا واسه خودشون؟ این یعنی چی حالا عرض می کنم... سکانس اول ۲- ۳-... ۴-... ۵-... خلاصه حسابی سرم شلوغه! (یا فیلسوفم، یا دلقکم، یا با انرژی ام، یا ...) سکانس دوم تو این بلاگ یک سال و اندیه دارم می نیویسم... نتیجه گیری: - من، چند شخصیتی حاد دارم! - من، آدم مزرخرفی هستم که دور بریام گیر کردن تو مرام! - آدمو واسه خودشون میخوان! (باید همه اونای که تریپِ کاری دارن قیچی کنم. البته تنها میشم!) - آدمای دنیای مجازی با واقعی فرق دارن!!! - فیلسوفانش اینه که، اصا منی وجود نداره، وگرنه این من باید همیشه یه جور واکنش از محیط می گرفت! - ... اینا رو وقتی داشتم نوشته های پشت خط یک سوم ، به خصوص دروغ بزرگ تاریخیشو می خوندم به ذهنم رسید. + نوشته شده توسط نیما در پنجشنبه 1387/09/28 و ساعت
16:37 |
یه لحظه خسته...
یه لحظه امیدوار ... یه لحظه خوشحال... یه لحظه گریون... بی تفاوت... با هیجان... There's secret place... I like to go
با اینکه دیگه هیچ پیوندی با این مردم احساس نمی کنم و نسبت به خیلی چیزا بی تفاوت شدم، ولی حرفای یه سری که فقط غر میزنن و ایراد می گیرن رو اعصابمِ. اونایی که گیر دادن چرا خاتمی یه سری کارا رو انجام نداد... + نوشته شده توسط نیما در یکشنبه 1387/09/24 و ساعت
18:4 |
ملت همینجوری تو کف رای دادن و ندادن موندن! سیدم همینجوری آچمز مونده، میدونه باید بیاد... و اونوقته که همین شخصیتشم لگدمال میشه... ما ملت عادت داریم، از تاریخ درس نگیریم... همیشه یه جریانی که راه میفته از پیرمرد توی گور تا نوزاد تو شکم ننش راه میفتیم... و این داستان ادامه دارد... یعنی بز با همه بز بودنش، کر باشه کور باشه هرچی، ولی تجربشو تو ژن خودشم شده به نسل بعدی منتقل میکنه. اما ما، گور پدر بچه ها، واسه ۵ ساله بعد خودموناز تجربمون استفاده نمی کنیم. این قضیه ام میگذره همه نگاه میکنن... به درک اصا منم نگاه میکنم، خب منم بزم دیگه!
+ نوشته شده توسط نیما در سه شنبه 1387/08/28 و ساعت
18:22 |
|
|